تبليغاتX
طلوع عشق


به سنتهای مجهول،

رسوم کهنه،

و اعدامهای متداول، عادت کرده ایم

عادت کرده ایم

که کسی سیلی بر ما بزند

و ما سکوت را به فراموشی سپاریم

عادت کرده ایم

که حضور قطور خورشید،

و روشنی ماه را ندیده بگیریم

و به ازدحام تلخ مگسها دل ببندیم

عادت کرده ایم

که اعتدال شب بو ها

و هما هنگی پروانه ها را به بازی گیریم

و ضیا فت شته ها را

 به مهمانی گل سرخی ببخشیم

عادت کرده ایم که نخندیم

بگرییم

فریاد نزنیم

و ندانیم که هوسمان،

و هوشمان،

و لبخند خا نه مان گم شده است

عادت کرده ایم

به هر صدایی گوش سپاریم ،

ذهن باران را مخدوش کنیم،

و بعد به حماقت پرستوها بخندیم

عادت کرده ایم،

گم شویم

وخا موش،

و از خودمان نپرسیم

که چه قدر تا طلوع فاصله داریم

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/04/30ساعت 22:17 توسط آزاده |

دقیقه ها ، دقیقه های لعنتی ؛ امروز تصمیم گرفته ام از شما دل بکنم . تصمیم گرفته ام به شما فکر نکنم. فقط به فکر گذراندن وقتم هستم . می خواهم امروز را بی حضور شما سر کنم . از شما متنفرم . شما ، دقیقه ها ، در هر ثا نیه تان جان انسانی را می گیرید . در بسیاری از لحظه های شما جوانی با خودش وداع گفته، در بسیاری از ثا نیه هایتان مادری بی فرزند گشته و فرزندی بی مادر. شما حتی به مظلوم ترین موجودات هم رحم نمی کنید. شما برای به دست آ وردن اصا لتان، دست به هر کاری  می زنید . دقیقه ها نفرین بر شما ! آرزویم این است که یک روز بدون حضور مشمئز شما زندگی کنم     آ رزویم این است که بی شما به فردا فکر کنم، به روزهای روشنی که می دانم هرگز نخواهد آمد و به      آ ینده مأ یوسی که شما برایم رقم می زنید . دقیقه ها امروز را رهایم کنید . می خواهم به فردا ، و به     آ ینده و به روزهای بی ثمرم بی اعتنا با شم . می خواهم زندگی را ورای این حضور کسل بار شما، تحمل کنم . امروز را رهایم کنید . باید از اینجا بروم . از میان این دقیقه ها باید بروم . چه قدر سنگینم! وچه قدر از میان فواصل ثا نیه هایتان به موهبت گناه نزدیک شده ام. امروز ،  ترکتان می کنم . می دانم نفرین ابدی شما برایم خواهد ماند. می دانم باز در غیاب من ، شعور جوانی را به بازی خواهید گرفت، و حس مرگ پیرمردی را سرزنش خواهید کرد، و به موهبت ننگین شما فضا ها هر روز آ لوده تر می شود. اما من خواهم رفت وبی حضور شما ، بی حضور فردا آرام خواهم خفت . رهایم کنید دقیقه ها !

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/04/10ساعت 0:35 توسط آزاده |