تبليغاتX
طلوع عشق
به مناسبت روز تولدم

در این روزها که انتظا ر ،

شقیقه ها یت را کر می کند

و انفجار ،

از سقف دهانت آ ویزان می شود

تولدم را جشن می گیری؟

خاطرت نیست ،

که من چه قدر مترسک دزدیدم،

تا به تو هدیه کنم

و تو شمعها یت را در جیبهایم گذاشتی،

اوها مت را در پیا له ای ریختی ،

و به سویم تعارف کردی،

کدام کودتای سفید گردنت را زد

و روی دیوارهایت شعار نوشت؟

تا پاک شوی

کدام جمهوری سرخ

بازوانت را فشار داد،

دستانت را دستبند زد،

و به رسوایی پنجره ها رساند؟

چه کسی ترانه های سیاه را در سرت نهاد،

و احکام اعدام را روی سنگهایت خطا طی ؟

هنوز هم می خواهی تولدم را جشن بگیری

می خواهی بگویم چند سا له ام

و این همه سرزمین در زیر کدام نا خنت خراش خورد؟

جزرو مد ها یم را در گلویم می فشا رم ،

و شمعهایت را در جزیره هایم نهان می کنم

شاید تولدم را جشن نگیری 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/11/21ساعت 15:53 توسط آزاده |